محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
930
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
يافته بود از سپاه افراسياب همه بر سپاه خويش قسمت كرد و جهانى از نو آبادان گشت ، و اندر نامش اختلاف كردهاند ، گروهى زو گفتند و گروهى زاب . و او را يكى وزير بود نام او گرشاسب از فرزندان افريدون الملك و زو سى سال پادشاهى كرد و بمرد . ص و صب : كم و بيش همانند متن ما است . فب : ندارد اين بخش را . ص 382 عنوان : فا : كيقباد الملك ، ص و صب : خبر كيقباد الملك . س 1 : فا : و آن زو را پسرى بود كيقباد نام بن راع ابن مرجنا بن مس بن نوذر بن منوچهر . و چون كيقباد به پادشاهى بنشست و دخترى از دختران ملكى به زنى كرد و كيقباد را از آن زن شش پسر آمد نامشان كىمافيه و كىكاوس و كى آرس و كى ماسن و كى ننه و بهمن ، و آن همه پسران ملكان بودند بزرگ و چندين سال ملك عجم به ميان ايشان اندر بود ، و اين كيقباد شهرهاى بسيار بنا كرد و حدّها بنهاد و گفت به تركستان روم و همه زمينشان به سمّ اسبان بكوبم و به آبادانى شهرهاى خويش كنم . و نيز گويند كه اين چشمه ها وى بيرون آورد و نام شهرها وى پيدا كرد ، و سخت كوشا بود . گويند فرسنگهاى راهها وى نهاد و از مردمان ده يك خواست ، و نشست خويش به بلخ كرد ، و صد سالش زندگانى بود اندر پادشاهى ، و اين همه حديث موسى و هرون و يوشع عليهم السلام در پادشاهى كيقباد بود . فب : ندارد اين بخش را . ص 383 عنوان : فا : قصّهء حزقيل النّبى عليه السّلام . ص : خبر حزقيل النبى صلَّى الله عليه و سلَّم . س 1 : فا : و ايدون گويند كه اين حزقيل ذى الكفل بود خداى تعالى مر اين ذى الكفل را به قرآن ياد كرده است ، و او را ابن العجوز گفتندى از بهر آنكه از پير زنى زاده بود و شويى داشت پير و هرگز فرزندشان نبوده ، و دعاى وى مستجاب بود و خداى را عزّ و جلّ دعا كرد و فرزندى خواست ، خداى تعالى اين حزقيل بديشان داد . و اندر بنى اسرائيل هيچ مرده زنده نشده بود مگر به دعاى موسى و عيسى و ذى الكفل عليهم السّلام . و آن مردگان كه خداى تعالى به . . . موسى زنده كرد آن هفتاد تن بود كه خداى تعالى گفت : * ( ثُمَّ بَعَثْناكُمْ . . . 2 : 56 ) * و آنكه عيسى بن مريم زنده كرد آن بود كه خداى تعالى گفت * ( وَأُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ . . . 3 : 49 ) * و آنكه ذى الكفل زنده كرد آن است كه خداى تعالى گفت : * ( أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ . . . 2 : 243 ) * و گفتهء اين آن بود كه ذى الكفل مر بنى اسرائيل را به حرب كافران خواست فرستادن و امر خداى تعالى . ايشان اجابت نكردند و از مرگ بترسيدند . خداى تعالى و با و طاعون بر ايشان افكند تا هر روزى خلقى از آن بيمارى همى مرد . پس گروهى از شهر بيرون آمدند و از مرگ بگريختند و چنين گويند . . . س 1 تا پايان : ص و صب : به عبارت متغاير است و محتوى يكى است . فب : ندارد .